|
|
|
|
|
سلام به همه دوستهای عزیز و مهربونم.
از تک تکتون ممنونم که به یادم بودین . غیبت طولانی من و ببخشین .اگرچه دورا دور کنارتون بودم وهم ناراحتتون شدم و هم دلشادم کردین. اینقدر کارها قاطی پاتی و زیاد که وقتی خیلی دلم دیگه براتون دلتنگ میشد یه گریز سریع میزدم و میرفتم حتی فرصت کامنت گذاری نبود.خلاصه به خوبی خودتون ببخشین اما همیشه به یادتونم و دلتنگتون. اما آنچه گذشت... ۳ ماه اول سخت بود مخصوصا که آدم تو غربت و تنهایی این سختی ها رو ۲-۳ برابر میکشه. چیزی که از هم بیشتر اذیتم کرد خستگی مفرط بود.یادم رفته بود که من یک دختر شرقی ام و با این غربی ها فرق دارم که مثل ماشین میمونن ۷-۸ ماهه هم باشن تو برف و بارون سوار دوچرخه از صبح تا شب مشغول ان هرچی بود گذشت و خدا رو شکر الان خوبم یا میتونم بگم ما خوبیم.امروز فهمیدم که یک گل پسر تو راه داریم.اگرچه من دلم یک دخمل دامن چین چینی میخواست!! ولی خدا رو شکر که در هر صورت سالم و هنوز نیومده شیطونننننن! طوری که سونو گرافی امروز ۱:۳۰ ساعت طول کشید تا این آقا کوچولو اجازه داد اندازه هاش گرفته بشه و جنسیتش معلوم بشه.طفلی خانومی که سونو میکرد عرقش در آمد و آخرش گفت آآآه عجب بچه شیطونی . ۲ بار وسطش بهم ورزش داد که گل پسر از اون گوشه ای که رفته بود چسبیده بود در بیاد .از این ور در میآمد به ثانیه میرفت اونور . وقتی هم که گیرش آوردیم یا دستاش ضربدر میکرد جو صورتش یا پاهاش ضربدر میکرد رو به هوا ... برنامه ای بودا ! آخرشم که من دلم غش رفت بود برا یک دخمل شیطون خانوم گفت پسره! کلا ما دور و برمون چون اصلا بچه پسر نداشتیم من هیچ حس و دیدی نسبت به بچه پسر ندارم تا دلتون بخواد من دختر خاله و دختر عمه دارم و پسرها هم از من بزرگترن . حتی میتونم بگم یک ذره هم ترسیدم چون نمیدونم چی کار بکنم. تا دلتون بخواد بلدم با دختر بچه ها تا ساعتها بازی کنم و قلقشون دستم چون با دختر خاله هام تو سن های مختلفی که خودم و اونها بودن بازی کردم اما پسرررررر در مورد وزنم ... خیلی راضی نیستم .۳ ماه اول که از بو غذا و گوشت قرمز وحشتناک فراری بودم نون و با گردو و پنیر و کلا نون زیاد میخوردم و چون خیلی انرژیم پایین بود تحرکم کم و اینا منم که فقط کافی ۳ روز پیاده روی نرم میدونید که تا الان وزنم ۶۹ ! که احساس میکنم ۲ کیلو بیشتر از اون چیزیم که باید باشم. آمپول آنفلانزا خوکیم که چون من به تخم مرغ حساسیت دارم و اونم از تخم مرغ درست کردن نزاشتن بزنم.اینم از شانس من یک مزیت هم که داشت غربت نشینی .... همون میری کنار دریا -دریا ... الانم یک آنی مانی فرت فرتو و عطسه زنان در خدمتتونه.( از اینجا رفتین کامپیوترتون ضد عفونی کنین!) همین دیگه خواستم یک خبری بدم و بگم به یادتون هستم به یادم باشین زودی بر میگردم. *آرتمیس عزیز خیلی تبریک بابت گلک غزال جان نگرانت بودم چه خوب شد اومدی. گلبهاری کجایی؟ یک دوست جونم امیدوارم که همه چیز رو به را ه باشه. مامااااااااااااان آرام جونم.دهه ۶۰ مبارک۱۰۰۰ آفرین. نمیدونی چقدر خوشحال شدم و بهت افتخار کردم. سالومه جان راستش شوکه شدم که وزنت رفته بالا اما خوشحام که با روحیه برگشتی و شروع کردی. لیلای عزیزم آزی جون وفندوق جون مرسی به یادم بودین به یادتونم و مشقاتون یواشکی خط میزنم. این غایبینم که داره غیبتشون طولانی میشه لطفا زودتر بیان یک خبری بدن که شدیدا دلتنگشونیم و براشون آرزو بهترین ها رو دارم :خانومها گلبهار آلبالو شانه بسر دیانا کرم ابریشم هستی دکتر سارا (امیدوارم کسی جا ننداخته باشم که یادش کنم) در آخر مثل همیشه از انار عزیز ممنوم که همه ما فامیل های انارستانی کنار هم نگه داشته و هدایت میکنه دوستتون دارم یک دنیا. آنی مانی همیشگی شما (یک ذره دخل و تصرف شده
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 22:50 توسط آنی
|
|
||